تبليغاتX

مرگ من روزي فرا خواهد رسيد      در بهاري روشن از امواج نور      در زمستاني غبار آلود و دور      يا خزاني خالي از فرياد و شور      مر گ من روزي فرا خواهد رسيد     روزي از اين تلخ و شيرين روزها      روز پوچي همچو روزان دگر      سايه اي زمروزها و ديروزها      ديدگانم همچو مرمرهاي سرد      ناگهان خوابي مرا خواهد ربود      من تهي خواهم شد از فرياد و درد      خاك ميخواند مرا هر دم به خويش     ميرسند از ره كه در خاكم نهند      آه شايد عاشقانم نيمه شب      گل به روي گور نمناكم نهند      ليك ديگر پيكر سرد مرا      مي فشارد خاك بي احساس قبر      بي تو دور از ضربه هاي قلب تو      قلب من مي پوسد آنجا زير خاك    بعد ها نام مرا باران و باد      نرم ميشويند از رخسار سنگ      گور من گمنام مي ماند به راه     فارغ از افسانه هاي نام و ننگ          به قبرستان خوش آمديد                نام وبلاگ گوياي مو ضوعات نوشته شده در آن ميباشد     پس اگر نوشته اي در اين مو ضوعات داريد براي ما بفرستيد 

گورستان
آنقدر آرزو به گور فرستاديم كه ديگر جايي براي جسدمان نمانده

 

 

چقدر سخته وقتی بخوای بنویسی و نتونی!
وقتی یه عالمه حرف به اندازه ی هزار و یک شب تنهایی تو گلوت گره شده باشه!
وقتی یه دریا پشت پلکات موج بزنه و سد غرورت محکم جلوشو بگیره!
وقتی الکی بخندی...هی بخندی...هی بخندی! سخته !
یه چیزی مثل یه کوه غصه مثل یه کهکشون از شهابای دلهره و دلواپسی مثل یه بغض کهنه ی تلخ
یه چیزی مثل درد...
دلم خوش بود می نویسم و این درد لعنتی رو یه جوری می ریزمش بیرون!
این بغضو یه جوری خوردش می کنم قورتش می دم! حالا انگار کلمه هام دارن تنهام می ذارن....

 




لينك ثابت دفن شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 16:17 توسط ..:: مرده متحرک (شیوا) ::..

همه میگن زندگی شیرینه ولی من میخوام بمیرم

بسه دیگه خسته شدم همه دنیا شده دروغ ، دو رنگی ، دو رویی

برای زندگی کردن باید اینجوری باشی وگرنه تنها میمونی ، مثل من...

من نمی تونم اینجوری باشم که دنیا میخواد

ای خداااااا خودت دیدی چقدر سعی کردم ، چقدر صبر کردم

چقدر تحمل کردم ، چقدر تلاش کردم ، ولی نشد . خسته شدم

خیلی تحمل کردم ، خیلی زجر دیدم ، خیلی ضربه خوردم 

ای خدا ، دیگه نمی کشم ، چقدر آخه؟ ، چقدر تنهایی ؟

بسه دیگه . خسته شدم ای خدا ، خسته شدم... خسته شدم ... خسته شدم...

 

من به طرز وحشیانه ای غمگینم

که من به طرز غریبی درد

و من به طرز عجیبی مرگ می خواهم ...




لينك ثابت دفن شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت 3:4 توسط ..:: مرده متحرک (شیوا) ::..

دیروز روز تولدم بود اما من عاشق قبرستانم

من از زنده ها بیزارم...

از آخرین اختراع خداوند بیزارم...

من از همین نزدیکی ها آمده ام...

من هر روز برای خودم گریه می کنم

و

همسایه هایم نیز برای خودشان

من تابع قوانین هستم، قوانین خودمان، قوانین مردگان...





لينك ثابت دفن شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 10:45 توسط ..:: مرده متحرک (شیوا) ::..

شاید
همین پنج شنبه باشد که به قاب عکس ها می پیوندم! وای...! من هنوز برای تدفین
تدارک دیده نشده ام! پس خودتان به ترتیبِ نسبت خود با من در سایر وابستگان
جا شوید!!!
و به مرور به ذهنتان بسپارید مرحوم را اول نام من بیاورد!!!
"پیش از آنکه آغاز شوم ...ناتمام ماندم!"
این جمله را می پسندم برای سنگ قبرم!...
می 
دانم که خاطره ای نیستم که تعریف شوم! لااقل مرا تحریف نکنید!! پوزخند...!
درست است که با گریه زیباتر می شوی! اما برای مرگ من بخند!
مردن یک خاصیت غیرقابل انکار دارد...به زودی ناگهان ...فراموش می شوم!

 




لينك ثابت دفن شده در پنجشنبه بیست و پنجم آذر 1389ساعت 14:28 توسط ..:: مرده متحرک (شیوا) ::..

گاهی آدم به عزای بعضی عزیزاش میشینه

گاهی باید خاک شدنشون رو ببینه

اینم مرد...

خودم خاکش کردم... با دستای خودم...

خیلی سخت بود ولی بعضیا لیاقت زنده بودن و زندگی رو ندارن

بعد از یه مدت عزاداری امروز حس کردم بهترم و میتونم بنویسم

اومدم مردنش رو ثبت کنم

کشتمش و هیچوقت نمی بخشمش... نفرینش میکنم...

با کلی عذاب کشتمش و واسه همینم هیچوقت حلالش نمیکنم

بره به درک...




لينك ثابت دفن شده در جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 17:21 توسط ..:: مرده متحرک (شیوا) ::..